بهشت نمیخواهم
همان تکه از بازوانت مرا بس است
و سرسبزی چشمانی که مرا آشتی داده
با طراوت عشق
با شکوه باران
و هر بار که مست میشوم از حضورت
سوال میکنم
چگونه شد
که منم
و دنیایی که به بهشتش نمیدهم
طراوت حضور مهر و آفتاب
سرسبزی هزاران بهشت ناب
پیشکش چشمهای مهربانت
نازنینم